نشانههایی مبنی بر اینکه کسبوکار شما از صفحات گسترده و ابزارهای ناهمگون فراتر رفته است
اکثر کسبوکارها با صفحات گسترده، رشته ایمیلها و تعدادی اپلیکیشن تخصصی شروع میکنند. در مراحل اولیه، این رویکرد کارآمد به نظر میرسد. تیمها به سرعت حرکت میکنند، بنیانگذاران نظارت را به صورت دستی انجام میدهند و فرآیندها انعطافپذیر باقی میمانند. اما با رشد درآمد، افزایش مشتریان و گسترش عملیات، این ابزارهای زمانی مفید به آرامی به موانع تبدیل میشوند.
آنچه برای ده کارمند و چند صد مشتری کار میکرد، به ندرت برای پنجاه کارمند، چندین بخش و هزاران تراکنش در ماه کار میکند. اطلاعات پراکنده میشوند، گزارشدهی بیشتر طول میکشد، اشتباهات بیشتر ظاهر میشوند و مدیران زمان بیشتری را صرف پیگیری بهروزرسانیها میکنند تا تصمیمگیری. اینها دردهای رشد تصادفی نیستند. آنها سیگنالهایی هستند مبنی بر اینکه پایه عملیاتی کسبوکار به محدودیتهای خود رسیده است.
شرکتها اغلب رسیدگی به این تغییر را به تعویق میاندازند زیرا همه چیز هنوز از نظر فنی کار میکند. فروش در حال انجام است. پروژهها در حال تحویل هستند. فاکتورها ارسال میشوند. اما در پشت صحنه، پیچیدگی سریعتر از دید در حال افزایش است. هزینه سیستمهای ناهمگون همیشه در ابتدا در صورتهای مالی مشهود نیست، اما به آرامی بهرهوری، حاشیه سود و رضایت مشتری را از بین میبرد.
زمانی که کار روزمره سختتر میشود
یکی از اولین علائم هشداردهنده، اصطکاک در عملیات روزانه است. تیمها شروع به تکرار کار میکنند زیرا دادههای یکسان باید در چندین سیستم وارد شوند. بهروزرسانیهای فروش در یک صفحه گسترده، جزئیات پروژه در صفحه گسترده دیگر، فاکتورها در یک ابزار مالی و ایمیلهای مشتری در صندوق ورودیهای جداگانه قرار دارند. هیچ منبع واحدی از حقیقت وجود ندارد.
با سختتر شدن هماهنگی، مدیران بیشتر به جلسات، پیامهای وضعیت و بررسیهای دستی برای درک آنچه در حال وقوع است، تکیه میکنند. سوالات سادهای مانند اینکه کدام معاملات در شرف بسته شدن هستند، کدام پروژهها از برنامه عقب هستند یا کدام مشتریان پرداختهای معوقه دارند، ناگهان به ساعتها آمادهسازی نیاز دارند. گزارشدهی به جای یک کار معمول، به یک تمرین آتشنشانی ماهانه تبدیل میشود.
کارمندان این فشار را مستقیماً احساس میکنند. آنها به جای تمرکز بر ارائه ارزش به مشتریان، وقت خود را صرف جستجوی اطلاعات، تطبیق اعداد و روشن کردن مسئولیتها میکنند. سطوح استرس افزایش مییابد در حالی که کارایی کاهش مییابد، حتی اگر تعداد کارکنان به رشد خود ادامه دهد.
تاثیر مالی پنهان سیستمهای پراکنده
ابزارهای ناهمگون نقاط کور مالی ایجاد میکنند. هنگامی که دادههای فروش، هزینههای تحویل، حقوق و دستمزد و صورتحساب در پلتفرمهای جداگانه قرار دارند، رهبری برای دیدن سودآوری واقعی بر اساس پروژه، مشتری یا خط خدمات تلاش میکند. تصمیمات بر اساس اطلاعات جزئی، خروجیهای قدیمی یا غریزه گرفته میشوند.
نشت درآمد رایجتر میشود. فاکتورها به دلیل دیر رسیدن دادههای تحویل به تاخیر میافتند. کار قابل پرداخت فراموش میشود زیرا وظایف خارج از سیستمهای مالی ردیابی شدهاند. تخفیفها به طور ناسازگار اعمال میشوند. هزینههای تدارکات به پروژههای خاص مرتبط نیستند. با گذشت زمان، این ناکارآمدیهای کوچک به ضررهای قابل توجهی تبدیل میشوند.
پیشبینی جریان نقدی نیز غیرقابل اعتماد میشود. بدون سیستمهای یکپارچه، تیمهای مالی نمیتوانند به راحتی هزینههای آتی، پرداختهای ورودی یا نیازهای کارکنان را پیشبینی کنند. رشد به جای کنترل شده، خطرناک به نظر میرسد.
رشد شکافهای فرآیند را آشکار میکند
مقیاسبندی ضعفها را در گردش کار بزرگ میکند. فرآیندهای غیررسمی که زمانی که همه در یک اتاق نشسته بودند کار میکردند، پس از توزیع تیمها یا تخصصی شدن بخشها از بین میروند. استخدامشدگان جدید برای یادگیری نحوه انجام کارها تلاش میکنند زیرا دانش به جای سیستمهای مستند، در ذهن افراد زندگی میکند.
تاییدات گیر میکنند. پروژهها کند میشوند. مشتریان بسته به اینکه چه کسی به حساب آنها رسیدگی میکند، ارتباطات ناسازگاری دریافت میکنند. کیفیت بین تیمها متفاوت است. این مشکلات معمولاً ناشی از ساختار از دست رفته است، نه کمبود استعداد.
بسیاری از کسبوکارها با افزودن ابزارهای بیشتر برای رفع مشکلات فردی پاسخ میدهند. یک ردیاب پروژه جدید، یک داشبورد گزارشدهی دیگر، یک برنامه ارتباطی دیگر. به جای سادهسازی، پشته پراکندهتر میشود.
از ابزارها به سیستمها
بین استفاده از ابزارها و اجرا بر روی یک سیستم تفاوت وجود دارد. ابزارها وظایف فردی را حل میکنند. یک صفحه گسترده اعداد را ردیابی میکند. یک CRM مخاطبین را ردیابی میکند. یک برنامه حسابداری فاکتورها را ارسال میکند. یک ابزار پروژه وظایف را مدیریت میکند. وقتی اینها جدا از هم باقی میمانند، افراد به کانکتور تبدیل میشوند.
یک سیستم فروش، عملیات، امور مالی، زمانبندی، موجودی و ارتباطات مشتری را در یک محیط به هم متصل میکند. بهروزرسانیها در یک منطقه فوراً در مناطق دیگر ظاهر میشوند. تیمها به جای تطبیق نسخههای متعدد، از مجموعه دادههای یکسان کار میکنند.
برای بسیاری از شرکتهای خدماتی، این انتقال با اتخاذ یک پلتفرم عملیاتی یکپارچه به جای یک ERP سازمانی سنگین آغاز میشود. هدف بوروکراسی نیست. هدف دید، اتوماسیون و مقیاسپذیری است.
نقطه عطف رهبری
بنیانگذاران معمولاً این مرحله را زمانی تشخیص میدهند که دیگر نمیتوانند شخصاً همه چیز را ردیابی کنند. پیشبینی استرسزا میشود. آمادهسازی جلسات هیئت مدیره روزها طول میکشد. برنامهریزی استراتژیک به تعویق میافتد زیرا مسائل عملیاتی بر توجه غالب میشوند.
تیمها شروع به درخواست گردش کار واضحتر، صفحات گسترده کمتر، گزارشدهی بهتر و کار دستی کمتر میکنند. امور مالی اعداد دقیق میخواهد. عملیات دید در زمان واقعی میخواهد. فروش پیشبینیهای قابل اعتماد میخواهد. همه این سیگنالها به یک جهت اشاره میکنند.
شرکتهایی که زود عمل میکنند، فرآیندها را قبل از ایجاد هرج و مرج دوباره طراحی میکنند. کسانی که منتظر میمانند اغلب مجبور میشوند پس از اختلالات عمده، تغییرات سیستمی عجولانهای انجام دهند.
چگونه پلتفرمهای یکپارچه از کسبوکارهای خدماتی پشتیبانی میکنند
پلتفرمهای مدرن CRM، پروژهها، امور مالی، زمانبندی، موجودی، گزارشدهی و اتوماسیون را متحد میکنند. این به سازمانهای خدماتی اجازه میدهد تا چرخه عمر کامل مشتری را از اولین پرس و جو تا تحویل و صورتحساب مدیریت کنند.
رهبری داشبوردهای زمان واقعی را به جای خروجیهای دستی میبیند. اتوماسیون پیگیریها و تاییدات را انجام میدهد. رشد به جای واکنشی، برنامهریزی میشود.
برای شرکتهای خدماتی که حاشیه سود آنها به هماهنگی و بهرهبرداری بستگی دارد، سیستمهای یکپارچه به سرعت به یک مزیت رقابتی تبدیل میشوند.
نتیجهگیری
صفحات گسترده و ابزارهای ناهمگون اشتباه نیستند. آنها اغلب انتخاب درستی در ابتدا هستند. اما هر کسبوکار در حال رشدی در نهایت به نقطهای میرسد که سیستمهای پراکنده اجرای کار را کند میکنند.
تشخیص زودهنگام این سیگنالها به رهبران اجازه میدهد تا به جای واکنشی، عمداً به سمت عملیات یکپارچه حرکت کنند. انتقال به سیستمهای یکپارچه در مورد ایجاد پایهای برای رشد پایدار، تصمیمات واضحتر، حاشیههای سود سالمتر و تجربیات بهتر مشتری است.