بسیاری از کسبوکارها ارزش سیستمهای ERP را تشخیص میدهند، اما همچنان در به کارگیری آن تأخیر میکنند. آنها مفهوم را درک میکنند، میبینند که رقبا از پلتفرمهای ساختاریافته استفاده میکنند و اغلب در مورد پیادهسازی ERP «در آیندهای نزدیک» صحبت میکنند. با وجود این آگاهی، اقدام تا زمانی که فشار عملیاتی اجتنابناپذیر شود به تعویق میافتد.
این تأخیر به ندرت عمدی است. بیشتر شرکتها معتقدند که تنظیمات فعلی آنها «فعلاً به اندازه کافی خوب است». عملیات روزانه ادامه دارد، درآمد سرازیر میشود و تیمها راههایی برای جبران ناکارآمدیها پیدا میکنند. مسئله واقعی این است که هزینه انتظار بلافاصله قابل مشاهده نیست.
تا زمانی که به کارگیری ERP فوری به نظر برسد، کسبوکارها اغلب با استرس، ناسازگاری دادهها و اضافه بار عملیاتی دست و پنجه نرم میکنند. در آن مرحله، ERP دیگر یک بهبود استراتژیک نیست، بلکه یک واکنش اضطراری است.
توهم کنترل در کسبوکارهای در حال رشد
در مراحل اولیه، فرآیندهای دستی و ابزارهای جدا از هم اغلب به طرز شگفتانگیزی خوب کار میکنند. تیمها کوچک هستند، ارتباط مستقیم است و همه میدانند چه خبر است. مشکلات به سرعت از طریق گفتگوها به جای سیستمها حل میشوند.
با رشد کسبوکار، این ساختار غیررسمی شروع به کشیده شدن میکند. مشتریان بیشتر، معاملات بیشتر و هماهنگی داخلی بیشتر، پیچیدگیهایی را ایجاد میکند که مدیریت دستی آن دشوارتر است. با این حال، از آنجایی که کار همچنان انجام میشود، رهبری اغلب فرض میکند که کنترل دست نخورده است.
این یک توهم ثبات ایجاد میکند. در واقعیت، تیمها با تلاش بیشتر جبران میکنند تا اینکه در یک سیستم پایدار فعالیت کنند.
چرا به کارگیری ERP معمولاً به تعویق میافتد
یکی از دلایل اصلی که کسبوکارها به کارگیری ERP را به تعویق میاندازند، این تصور است که فقط برای شرکتهای بزرگ است. بسیاری از تصمیمگیرندگان ERP را با پیادهسازی سنگین، هزینههای بالا و جدول زمانی طولانی مرتبط میدانند.
یکی دیگر از باورهای رایج این است که ERP فقط باید زمانی معرفی شود که عملیات غیرقابل مدیریت شود. به جای استفاده از ERP برای جلوگیری از بینظمی، به عنوان راه حلی برای هرج و مرجی که از قبل وجود دارد، تلقی میشود.
همچنین ترس از اختلال وجود دارد. تغییر سیستمها خطرناک به نظر میرسد، به خصوص زمانی که تیمها از قبل مشغول هستند. در نتیجه، کسبوکارها ترجیح میدهند ابزارهای آشنا را حفظ کنند، حتی اگر دیگر مؤثر نباشند.
هزینههای پنهان انتظار بیش از حد
هزینه به کارگیری دیرهنگام ERP به ندرت در یک معیار واحد قابل مشاهده است. به تدریج، در چندین حوزه از کسبوکار ظاهر میشود.
ناکارآمدی عملیاتی یکی از اولین پیامدها است. وظایف تکراری هستند، اطلاعات به صورت دستی دوباره وارد میشوند و تیمها به جای اقدام بر روی دادهها، وقت خود را صرف تأیید آنها میکنند. این تأخیرهای کوچک جمع میشوند و عملکرد کلی را کند میکنند.
دید مالی نیز آسیب میبیند. ممکن است درآمد افزایش یابد، اما درک سودآوری دشوارتر میشود. هزینهها از عملیات جدا میشوند و شناسایی اینکه کدام خدمات، پروژهها یا مشتریان واقعاً سودآور هستند را دشوار میکند.
استرس کارکنان نیز افزایش مییابد. بدون سیستمهای واضح، مسئولیت نامشخص میشود، اشتباهات بیشتر رخ میدهد و اجرای پاسخگویی دشوار است. تیمهای با استعداد نه به دلیل کمبود مهارت، بلکه به دلیل ساختار ضعیف، بیش از حد تحت فشار قرار میگیرند.
ERP به عنوان یک سیستم پیشگیرانه، نه یک ابزار نجات
سیستمهای ERP زمانی بیشترین ارزش را ارائه میدهند که قبل از اینکه عملیات آشفته شود، پیادهسازی شوند. ERP وقتی زود به کار گرفته شود، ساختاری ایجاد میکند که با کسبوکار رشد میکند، به جای اینکه پس از ظاهر شدن مشکلات به آنها واکنش نشان دهد.
به کارگیری زودهنگام ERP به کسبوکارها اجازه میدهد تا گردش کار را استاندارد کنند، دادهها را متمرکز کنند و دیدی در سراسر بخشها ایجاد کنند. این امر رشد را قابل پیشبینیتر میکند و وابستگی به دانش فردی را کاهش میدهد.
ERP به جای رفع فرآیندهای شکسته، به کسبوکارها کمک میکند تا از شکستن آنها در وهله اول جلوگیری کنند.
چرا به کارگیری دیرهنگام ERP دشوارتر است
پیادهسازی ERP تحت فشار دشوارتر از انجام آن به صورت فعالانه است. دادهها پراکنده هستند، فرآیندها ناسازگار هستند و تیمها از قبل تحت فشار هستند. انتقال پیچیده میشود زیرا هیچ مبنای روشنی برای شروع کار وجود ندارد.
مقاومت در برابر تغییر نیز افزایش مییابد. وقتی تیمها تحت فشار هستند، کمتر پذیرای یادگیری سیستمهای جدید هستند. سپس به کارگیری ERP به جای تسکین، مانند یک بار اضافی احساس میشود.
این اغلب منجر به پیادهسازی جزئی، استفاده کم از ویژگیها یا عدم دستیابی به نتایج مورد انتظار میشود.
تبدیل ERP به یک تصمیم استراتژیک
موفقترین پیادهسازیهای ERP زمانی اتفاق میافتد که کسبوکارها با ERP به عنوان یک پایه استراتژیک رفتار کنند تا آخرین راه حل. هدف این نیست که همه چیز را بلافاصله خودکار کنیم، بلکه ایجاد یک ستون فقرات عملیاتی یکپارچه است.
با به کارگیری ERP در زمان مناسب، کسبوکارها وضوح، کنترل و مقیاسپذیری به دست میآورند. تصمیمگیری بهبود مییابد، تیمها با اصطکاک کمتری کار میکنند و رهبری میتواند به جای حل مداوم مشکلات، بر رشد تمرکز کند.
سوال این نیست که آیا ERP ضروری است یا خیر، بلکه این است که چه زمانی باید بخشی از ساختار کسبوکار شود. برای بسیاری از شرکتهای در حال رشد، زمان مناسب زودتر از آن چیزی است که انتظار دارند.