کسبوکارهای خدماتی اغلب پروژهها را با اطمینان برنامهریزی میکنند. تیم با تجربه است، مشتری با محدوده کار موافقت کرده و جدول زمانی واقعبینانه به نظر میرسد. با این حال، به محض شروع تحویل، ضربالاجلها از دست میروند. تأخیرهای کوچک ظاهر میشوند، واگذاری کارها بیش از حد انتظار طول میکشد و تکمیل نهایی بارها و بارها به تعویق میافتد. این اتفاق حتی در سازمانهایی با تیمهای توانمند و مشتریان راضی نیز رخ میدهد.
وقتی پروژهها با تأخیر مواجه میشوند، به راحتی میتوان حجم کار را مقصر دانست یا تصور کرد که تیم، تلاش مورد نیاز را دستکم گرفته است. در واقعیت، بیشتر تأخیرها ساختاری هستند. آنها از نحوه سازماندهی، هماهنگی و ارتباطات در کارهای خدماتی ناشی میشوند. تیمهای خوب نیز زمانی که سیستم اطرافشان اصطکاک ایجاد میکند، دچار مشکل میشوند.
این مقاله شایعترین دلایلی را که باعث میشود پروژههای خدماتی بیش از زمان برنامهریزیشده طول بکشند، توضیح میدهد و تغییراتی را معرفی میکند که بدون افزایش فشار بر تیم، تأخیرها را کاهش میدهند.
پروژههای خدماتی شامل کارهای پنهان هستند
برنامههای پروژه معمولاً شامل بخشهای قابل مشاهده تحویل کار هستند: جلسات، وظایف، نقاط عطف و خروجیها. آنچه اغلب نادیده گرفته میشود، کار پنهانی است که از فرآیند تحویل پشتیبانی میکند. این موارد شامل شفافسازی نیازمندیها، جمعآوری ورودیها، انتظار برای تأییدیهها، حل سوءتفاهمها و بهروزرسانی مشتریان است.
کار پنهان اختیاری نیست. این بخشی از هر پروژه خدماتی است. وقتی این کارها در نظر گرفته نشوند، جدولهای زمانی به طور پیشفرض خوشبینانه میشوند. ممکن است تیم همچنان کار را تحویل دهد، اما برنامه زمانبندی در شرایط واقعی دوام نمیآورد.
یک جدول زمانی عملی برای پروژه، فضایی برای هماهنگی، تصمیمگیری و بازکاری در نظر میگیرد، زیرا این عناصر همیشه در تحویل خدمات وجود دارند.
تأخیرها از طریق وابستگیها چند برابر میشوند
پروژههای خدماتی به شدت به توالی کارها وابسته هستند. یک وظیفه نمیتواند شروع شود تا زمانی که وظیفه دیگری به پایان برسد. یک طراح منتظر محتواست، یک توسعهدهنده منتظر تأیید است، تیم عملیات منتظر نیازمندیهاست و بخش صورتحساب منتظر تأیید اتمام کار است.
وقتی وابستگیها قابل مشاهده نباشند، تیمها خیلی دیر متوجه آنها میشوند. کار بدون مشخص بودن اقدامات بعدی متوقف میشود. افراد این وقفهها را با کارهای نامرتبط پر میکنند و شتاب کار از بین میرود. حتی وقفههای کوتاه نیز باعث انحراف از برنامه زمانبندی میشوند، به خصوص زمانی که چندین وابستگی روی هم انباشته شوند.
مدیریت وابستگیها نیازمند شفافیت در مورد موانع پیشرفت و مسئول اقدام بعدی است. بدون آن، تأخیرها در سکوت چند برابر میشوند.
مالکیت وظایف اغلب در حین واگذاریها نامشخص است
کارهای خدماتی شامل واگذاریهای مکرر است. بخش فروش کار را به بخش تحویل واگذار میکند، بخش تحویل بین نقشهای مختلف واگذاری انجام میدهد و پروژهها اغلب بین دپارتمانها جابجا میشوند. واگذاریها لحظهای هستند که پروژهها بیشترین کاهش سرعت را تجربه میکنند.
دلیل اصلی، نامشخص بودن مالکیت وظایف است. یک وظیفه ممکن است «مشترک» باشد، اما هیچکس به وضوح مسئول پیشبرد آن نیست. افراد تصور میکنند شخص دیگری مرحله بعدی را انجام خواهد داد. مدیران برای رفع موانع به صورت دستی وارد عمل میشوند که این خود باعث ایجاد وابستگی و کندتر شدن اجرای کار میشود.
مالکیت واضح به این معنا نیست که یک نفر همه کارها را انجام دهد. بلکه به این معناست که هر مرحله بعدی یک مالک مشخص دارد که مسئول پیشرفت، هماهنگی یا ارجاع به سطوح بالاتر است.
سربار ارتباطی سریعتر از حجم کار رشد میکند
با پیچیدهتر شدن پروژهها، سربار ارتباطی افزایش مییابد. افراد بیشتری درگیر میشوند، بهروزرسانیهای بیشتری لازم است و تصمیمات بیشتری باید تأیید شوند. وقتی ارتباطات به صورت غیررسمی از طریق چت و پیام انجام میشود، جزئیات مهم به راحتی از قلم میافتند.
تیمها زمان بیشتری را صرف شفافسازی و بهروزرسانی میکنند تا تحویل کار. این یکی از بزرگترین دلایلی است که تیمهای خوب احساس میکنند مشغول هستند اما به کندی پیش میروند. کار لزوماً سختتر نیست، اما هماهنگی سنگینتر میشود.
ارتباطات ساختاریافته با مرتبط نگه داشتن بهروزرسانیها، تصمیمات و زمینه کلی با پروژه و قابل مشاهده کردن آنها برای کل تیم، این سربار را کاهش میدهد.
خزش محدوده بیسر و صدا اتفاق میافتد
محدوده پروژههای خدماتی اغلب در طول زمان گسترش مییابد. مشتریان درخواستهای کوچکی اضافه میکنند، تیمها با «اصلاحات سریع» موافقت میکنند و کارهای اضافی به صورت غیررسمی پذیرفته میشوند. هر مورد اضافه شده جزئی به نظر میرسد، اما در مجموع جدول زمانی را طولانیتر میکنند.
خزش محدوده به ویژه زمانی رایج است که محدوده کار به وضوح مستند نشده باشد، یا زمانی که درخواستهای تغییر، فرآیند تأیید سادهای نداشته باشند. تیمها سعی میکنند مشتریان را راضی نگه دارند، اما تحویل کار کند میشود و سودآوری کاهش مییابد.
یک سیستم خوب، محدوده کار را قابل مشاهده میکند و روشی ساختاریافته برای تأیید تغییرات ایجاد میکند. این کار هم از جدولهای زمانی و هم از حاشیه سود محافظت میکند.
پیگیری دستی، سنجش پیشرفت را دشوار میکند
وقتی پیگیری پروژه دستی باشد، پیشرفت به امری ذهنی تبدیل میشود. بهروزرسانیها به آنچه افراد به یاد میآورند تا به اشتراک بگذارند، بستگی دارد. مدیران اطلاعات ناقصی دریافت میکنند و نمیتوانند تأخیرها را زود تشخیص دهند.
این امر باعث واکنشهای دیرهنگام میشود. مشکلات زمانی کشف میشوند که ضربالاجلها از قبل در معرض خطر قرار گرفتهاند. در این صورت تیمها عجله میکنند، کیفیت کاهش مییابد و مشتریان احساس عدم اطمینان میکنند. پروژه ممکن است در نهایت تمام شود، اما دیرتر و با استرس بیشتری از حد لازم به پایان میرسد.
پیگیری لحظهای (Real-time) به تیمها کمک میکند تا مشکلات را زودتر ببینند، حجم کار را تنظیم کنند و تحویل کار را قابل پیشبینی نگه دارند.
چگونه تأخیرها را بدون فشار آوردن بیش از حد به تیمها کاهش دهیم
کاهش تأخیرها با قابلیت مشاهده آغاز میشود. تیمها به یک نمای واضح از وظایف، ضربالاجلها، وابستگیها و مالکیتها در یک مکان واحد نیاز دارند. وقتی همه یک واقعیت یکسان را میبینند، هماهنگی به طور طبیعی بهبود مییابد.
استانداردسازی گام بعدی است. پروژههای خدماتی اغلب گردشکارهای مشابهی را تکرار میکنند. قالبها، چکلیستها و مراحل ساختاریافته، زمان برنامهریزی را کاهش داده و از جا افتادن مراحل جلوگیری میکنند. استانداردسازی همچنین تعداد تصمیماتی را که تیمها باید به طور مکرر بگیرند کاهش میدهد که این امر به اجرای سریعتر کارها کمک میکند.
اتوماسیون، قابلیت اطمینان را افزایش میدهد. پیگیریهای روتین، یادآوریها و واگذاریها میتوانند در صورت برآورده شدن شرایط، به طور خودکار انجام شوند. این کار وابستگی به حافظه و ارتباطات غیررسمی را کاهش میدهد. اتوماسیون جایگزین کار تحویل خدمات نمیشود، بلکه اصطکاک پیرامون آن را از بین میبرد.
در نهایت، کنترل محدوده باید ساده باشد. تیمها باید راهی آسان برای مستندسازی تغییرات، تأیید موارد اضافه شده و تنظیم شفاف جدولهای زمانی داشته باشند. این کار از تبدیل شدن گسترش بیسر و صدای محدوده به یک تأخیر پنهان جلوگیری میکند.
نتیجهگیری
پروژههای خدماتی حتی با وجود تیمهای خوب، بیش از زمان برنامهریزیشده طول میکشند، زیرا تأخیرها معمولاً از ساختار ناشی میشوند، نه از میزان تلاش. کارهای پنهان، وابستگیها، مالکیت نامشخص، سربار ارتباطی، خزش بیسر و صدای محدوده و پیگیری دستی، اصطکاکهایی ایجاد میکنند که تحویل کار را کند میکند.
کسبوکارهای خدماتی با ساختن سیستمهایی که کار را قابل مشاهده، مالکیت را واضح و گردشکارها را تکرارپذیر میکنند، جدولهای زمانی پروژه را بهبود میبخشند. زمانی که پروژهها به جای هماهنگی دستی مداوم، از طریق یک ساختار یکپارچه مدیریت میشوند، تیمها با استرس کمتر و سریعتر کار را تحویل میدهند و مشتریان خدمات باثباتتری را تجربه میکنند.